توسط بهزاد دودانگه

نمایشنامه
نوع نمایشنامه خود را انتخاب نمایید
خیابانی
تعداد صفحات نمایشنامه خود را وارد نمایید.
14
متن ارسالی

بسم ا.. القاصم الجبارین

نمایشنامه :

 

 

 

 

         برداشت اول ...حرف اخر

 

نویسنده : بهزاد دودانگه

 

تقدیم به سردار اسمانی شهید سپهبد قاسم سلیمانی

دی ماه 1398

 

 

 

(فروشنده ای مشغول بساط کردن میوه در مرکز صحنه است ودر بلندگوی دستی خود فریاد میزند:

حراج واقعی شروع شد....بدو بدو بیا تا ضرر نکردی...عمو ارزونی اومده.....

جوان 2 وجوان 1 با دوربین وسه پایه و میکرفن در دست وارد صحنه میشوند.جوان 1 دوربین را روی سه پایه می گذارد.جوان 2 گوشی در دست روبه لنز دوربین مشغول گرفتن عکس سلفی از خود وجوان 1 که مشغول اماده کردن دوربین است میشود.فروشنده حواسش به ان دو متمرکز می شود.جوان  1 باخشم به جوان 2 خیره میشود.به سمت او رفته ومیکرفن را به دست او می دهد وبا دست اورا مقابل لنز دوربین ثابت قرار میدهد. )

جوان 1:صدا ،دوربین ،حرکت....

فروشنده:گوجه ،خیار، ،هندونه ....

جوان 1:کات...(روبه فروشنده):اقای محترم نمیبینی ماداریم ضبط میکنیم؟

فروشنده:شما اومدی مانع کسب من شدی.

جوان 2)رو به فروشنده):اقا من از شما معذرت میخوام،خیلی زمان نمی بره کارمون،دوتا مصاحبه بگیریم رفتیم.

فروشنده:اهالی این محل کافیه یه دوربین ببینن دیگه ول کن نیستن.

جوان2:گوجه کیلو چنده؟

فروشنده:گوجه ی شهریاره،ببین چه رنگی داره....مفته،کیلو ده تومن...چند کیلو بدم؟

جوان2:دوکیلو بکش بزارکنار بعدازکار می برم.

فروشنده:خیارم ببر،ضرر نمیکنی،بوته ای ،صادراتی....

جوان 1:اجازه میدی ما کارمونو بکنیم؟

فروشنده:اگه زیاد طولش بدین باید همرو خودتون بخرین،گفته باشم.

جوان 1:اگه شما وسطش پارازیت نندازی زود تموم میشه....میریم ضبط....

فروشنده:(با بلندگو)صدا ،دوربین ،حرکت....

جوان 2:بسم القاصم الجبارین،باعرض سلام وتسلیت به ملت شریف ایران ،سردار سلیمانی اسمانی شد.

جوان 1کات ،...اینو که همه میدونن ،یه چیز جدیدتر بگو.

جوان2:مگه قرارنیست ما درمورد شهادت سردارسلیمانی گزارش بگیریم؟

جوان 1:سردارسلیمانی شهید شده،باید بگی سردارسلیمانی رو چقدر میشناختید؟چطورمیتونیم راهشو ادامه بدیم؟

جوان 2:اینو زمانیکه میخوام با کسی مصاحبه کنم باید بپرسم نه الان که.

فروشنده:برم ادم بیارم براتون؟

جوان 1:خب حداقل با یه شعر شروع کن.

جوان2:بابا داری سختش میکنی .

جوان 1:من میخوام گزارشم بین همه ی گزارشهایی که در خصوص سردار سلیمانی بوده متفاوت باشه.

جوان 2: وقتی اومدن دوربینو منو تورو مصاحبه شوندرو جمع کردند به جرم نداشتن مجوز تصویربرداری متفاوتم میشه...

فروشنده:کات اقا کات....شما چه جور خبرنگاری هستید که مجوز ندارید؟نکنه از این غربیا هستید؟

جوان 2:نه اقا غربی کجابود؟تاریخ مجوزمون تموم شده.

فروشنده:ازکجا بدونم راست میگید؟

جوان1:اگه از هرچی که داری دوسه کیلو بخرم ول کن معامله میشی؟

فروشنده:شما داری به من تو روز روشن،جلوی این همه ادم رشوه میدی؟.....(روبه تماشاگران)شما شنیدید چی گفت؟....جزای ادمی که رشوه میده چیه؟.....الان میدونم چیکارکنم....(دوربین را از روی سه پایه بر میدارد.)

جوان 1:دوربینو چیکارداری بزار سرجاش....

فروشنده:از بی بی سی اومدی اینجا ....فکرمیکنی من نفهمیدم؟

جوان 2:اقای محترم،غربی کدومه ،بی بی سی چه کشکیه....ما داریم فیلمو واسه دانشگامون میگیریم.

جوان:اصلا به این چه ربطی داره که من فیلمو واسه کجا دارم میگیرم....دوربینو بده تا اون روی سگ من بالا نیومده....

فروشنده:مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟.....یه سوت بزنم کل کاسبای محل ریختن اینجا رنده رندت کردند.

جوان 1:الان اون دوربین به چه درد تو میخوره؟

فروشنده:میخوام ببینم از کیا وکجا فیلم برداشتی؟.....زود باش اعتراف کن تا زنگ نزدم بچه های سپاه نیومدن نگرفتنتون......

جوان 2:خیله خب خودت پلی کن ببین .....

جوان 1:منم زنگ میزنم سدمعبر بیان توواین بساططو جمع کنن....سه تایی باهم میریم کلانتری.

فروشنده:بخدا اگه زنگ بزنی من این دوربینو میزنم میشکنم....

جوان 1:بیا باهم مذاکره کنیم...

فروشنده:ما با امریکا مذاکره نمیکنیم....سردارمارو شهید کردید حالا حرف از مذاکره میزنید؟

جوان 1:امریکا دیگه چیه این وسط....ما رو اشتباه گرفتی برادر...ما خودی هستیم...داریم برای مملکت خودمون تیزر میسازیم....میخوایم نظرمردمو درمورد سردار سلیمانی و جنایات امریکا جمع کنیم.....

فروشنده:اگه راست میگی بگو ببینم شهید سلیمانی درچه سالی توسط مقام معظم رهبری به فرماندهی سپاه قدس دراومد؟

جوان 1:هزارو سیصدو شصت وهفت....

فروشنده:من مگه از شما پرسیدم که جواب میدی؟.....من از ایشون پرسیدم....بگو ببینم سردار سلیمانی فرماندهی کدوم لشگررو تو جنگ ایران وعراق به عهده داشت که به لشگر خط شکن معروف بود؟

(جوان 1 و2 به هم خیره میشوند)

فروشنده:(روبه تماشاگران)هرکی جواب این سوالو بده به کشورش خیانت کرده.....بزارید خودشون جواب بدن....

جوان2: اخه من از کجا باید بدونم ،من که اونموقع نبودم .....

فروشنده:توکه هیچ اطلاعاتی درخصوص سردار سلیمانی نداری چه طوری اسمتو گذاشتی هنرمند ومیخوای ازمردم سوال کنی ایشون کی بودند؟(روبه تماشاگران)ملت ایران ،این دوتا جوون میخوان مارو تخلیه اطلاعاتی بکنن....اینا همونایی هستند که فیلمو عکسای سردارای مارو لو میدن به ماهواره ها......اینا همون جاسوسای امریکا واسرائیلن که ازکشور ومردم ما فیلم میفرستن اونوراب.....

جوان 1:چرا بیخودی شلوغش میکنی؟....چرا الکی جو سازی میکنی؟.....جاسوس کدومه،به پیر به پیغمبر چیزایی که به ما میچسبونی مانیستیم.

جوان 1:میشه یکم بیشتر راهنمایی کنی؟.....من بلدم ولی اسمش الان از خاطرم رفته....

فروشنده:باشه ،من یه فرصته طلایی بهت میدم،زنگ بزن به دوستان ونزدیکانت بپرس .. ببینم واقعا خودی هستی یا نفوذی؟

جوان 1:(روبه تماشاگران)اقایون خانما شما یه چیز بگین....شما مگه شاهد نبودید ما داشتیم درمورد شهید سلیمانی گزارش میگرفتیم؟....پس چرا حرف نمیزنید؟

جوان 2:(شماره ای را می گیرد):الو سلام مامان خوبی؟

فروشنده:صبرکن،بزن رو اسپیکر تا من بلندگورو بگیرم جلوش تا همه بشنون چی میگه و رمزی هم حرف نزن...سوالو بپرس....(گوشی رو اسپیکر وصدای زنی از بلندگوی فروشنده پخش میشود)

صدا:سلامو زهره مار معلومه توکجایی؟مثلا خیرسرت رفتی گوجه بخری بیای رفتی گمو گور شدی.....

فروشنده:حاج خانم سلام،چند کیلو میخوای؟ساده میخوای یا ویژه؟

جوان2:تو الان جواب سوالتو میخوای بگیری یا گوجه میخوای بفروشی؟تکلیف مارو روشن کن.....

صدا:معلومه که گوجه میخوام....خودم تکلیفتو روشن میکنم امشب.....

جوان 1دهانش را به اسپیکر نزدیک میکند:مادر جان سلام من رحیمم،شما میدونی  سردار سلیمانی فرماندهی کدوم لشگررو تو جنگ ایران وعراق به عهده داشت که به لشگر خط شکن معروف بود؟

صدا:اونجا چه خبره چی میگید شما؟

فروشنده :مادرجان تو جوابشو بگو من گوجه رو مفت میدم به پسرت بیاره خونه....

صدا: شهید سلیمانی با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دراومد و با شروع جنگ صدام از خدابیخبر فرماندهی دو گردان از نیرو‌های کرمان و فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله روکه به لشکر «خط شکن» معروف بود رو به عهده گرفت....

جوان2 روبه تماشاگران:این جواب تشویق نداره؟

فروشنده:از این مادر همچین بچه ای بعیده بخدا.....شانس اوردید،بیا اینم دوربینت.....

جوان 1:حالا خیالت راحت شد؟حالا میزاری ما به کارمون برسیم؟

جوان 2: همش تقصیره توعه دیگه انقدر لفتش دادی که این بساط درست شد ،گزارشو برای جشنواره که نمیفرستی که اب وتاب بهش میدی...زود بگیر جمعش کن بریم دیگه تا یه جنجال دیگه درست نشده....

فروشنده:اخه شما رو چه به مصاحبه ،نه کارتون بلدید،نه اطلاعاتی کافی دارید ...سوژتونم تکراریه....

جوان2:ایشون  باید از قبل فکرشو میکردند نه الان وسط ضبط بهم بگه که چی بگم وچی نگم....شعرو جمله ودکلمه و هرتزی داشتی باید از قبل پیاده میکردی روکاغذ اقای کارگردان.....

جوان 1:خیله خب دیگه ....نوبته توعه معرکه بگیری؟ اینترنتو واسه همچین روزایی گذاشتن دیگه....بزار یه شعر از تو اینترنت سرچ کنم بگو.(مشغول سرچ کردن اینترنت)

جوان 2(به سمت تماشاگران می رود)ببخشید شما شعری درخصوص سردارسلیمانی ،شهادت ایشون یاهرشعری که درخصوص سردار سلیمانی باشه میتونید بگید  ما اول گزارشمون بگیم؟.....اقایون خانما ،دلار چنده الان؟مرغ کیلو چنده؟.....می بینی همه اشون درگیر مسایل اقتصادین ،سیاسی و مذهبی کم پیدامیشه...

جوان1:بیا بابا پیدا کردم،نمایش خیابانی راه ننداز....بخون یه بار دستت بیاد تا بریم ضبط....

(گوشی را به او می دهد)

 فروشنده : تو مکن تهدید از کشتن که من....تشنه‌ی زارم به خون خویشتن..... گر بریزد خون من آن دوست‌رو .....پای‌کوبان جان برافشانم برو

جوان 2:خیلی قشنگه ....شعرخودتونه؟

فروشنده :شعرمولاناست.... سردار عاشق این مثنوی بود.

مرد 1:نه به اونکه بهمون وصله ی اجنبی وجاسوس زدی نه به اینکه داری کمکمون میکنی....ادم باید به تو شک بکنه......

فروشنده: شماهم کارخیلی سختی رو انتخاب کردید.

مرد 2:ولی پول خوبی پاش میدن.

فروشنده:سردارسلیمانی جونشو پای مملکت داد ،شنیدم یه قرون پولم واسه ماموریتاش نمیگرفت...حالا شما که وظیفتونه به عنوانه یه ایرونی درمورد ایشون فیلم ومستند بسازی دم از پول واجرت میزنی؟.....واقعا مایه تاسفه....

جوان 2:اونش دیگه به خودمون مربوطه....

مرد1:بیا سرچ کردم شعرش اومد.از روش بخون ایراد نداره .

مرد2:اگه ادعات میشه وطن پرستی و عاشق سردار سلیمانی هستی بیا اول از تو مصاحبه بگیریم....

فروشنده:اخه سوالاتتون تکراریه،اسونه،باید یه چیزی بپرسی که مردم وقتی فیلمتونو میبینن یه چیزی یادبگیرن....

(به سمت بساطش می رود ومشغول ریختن گوجه در کیسه وگذاشتن در کفه ی ترازو میشود)

مرد 1:اقا ما ازتو هیچی نمیخوایم فقط سکوت کن...

فروشنده:دارم جایزه مادر ایشونو میدم.....مگه گوجه نمیخواست؟

جوان 1:گوجرو بده وقال قضیه روبکن بره....

فروشنده:ویژشو بدم؟عادیشو بدم؟ریزشو بدم؟درشتشو بدم؟

جوان 2:همه اشو بده...

فروشنده:کلا یه سوال جواب داده دیگه ،امریکایی نکشته که....

جوان 1:گوجه نمیخوایم،فقط ساکت باش....(روبه جوان 2)توهم اماده شو،تمرکز بگیر بریم...صدا ،دوربین،حرکت.

مرد 2:(از روی گوشی می خواند): تو مکن تهدید از کشتن که من....تشنه‌  گزارم  به خون خویشتن

فروشنده )با فریاد وخشم):تشنه ی زارم ...مولانا تو گور لزید بااین شعرخوندنت.....

جوان1:کات ....(رو به مرد فروشنده):عزیزم وسط ضبط که حرف نمیزنن...ناسلامتی من کارگردانم.

فروشنده:خب داره غلط غولوط میخونه،اینطوری پولم که بهتون نمیدن هیچی،مسخرتونم میکنن....

جوان 2:اصلا معنی این شعر یعنی چی؟

فروشنده:یعنی ما ترس از جون خودمون نداریم....تواگه مارو بکشی ماتو رو شفاعت میکنیم...

جوان 1:شعرش خیلی سنگینه .

فروشنده: رقص و جولان بر سر میدان کنند ... رقص اندر خون خود مردان کنند.... چون رهند از دست خود دستی زنند .....چون جهند از نقص خود رقصی کنند.

جوان 2:شعرکوتاه تری نبوده که سردارسلیمانی خوشش اومده باشه؟

فروشنده :این شعرو در وصف شهید همدانی خوند.قطره ای که به دریا متصل میشه دیگه قطره نیست دریاست.

جوان1:همین اخری خوبه ،اینو بگو،...فقط بجنب نور رفت،اصلا نباید میگفتم شعر بگی...تو هم بیزحمت دخالت نکن تا بریم ضبط،ازت خواهش میکنم.....اماده باش....صدا ،دوربین ،حرکت.

جوان 2: بسم الله قاصم الجبارین ،قطره ای که به دریا متصل میشه دیگه قطره نیست دریاست.بینندگان عزیز سلام،سردار سلیمانی که بود وچه کرد؟این سوالیه که میخوایم جوابشو شما بدید....

فروشنده:کات ،حتما هم کات.....این چه سوالیه میپرسید؟.....جوابشو همه ی مردم میدونن...حتی اون امریکای جنایتکارم میدونست که ایشونو به شهادت رسوند.....(روبه تماشاگران)اقا  شما بگو سردار سلیمانی که بود وچه کرد؟.....(صبرمیکند تا جواب تماشاگر تمام شود)...تحویل بگیر،ملاحظه فرمودی که اکثرا جواباشبیه همه؟

جوان1:خب استاد شما بفرمایید چه سوالی بکنیم ؟

فروشنده :سوالی بکنید که اگه طرف جوابشو هم نتونست بگه،حداقل  ما بهش بگیم تا یه چیز بیشتر از سردار عایدش بشه....مثلا این سوال ،چه شد که سلیمانی ،سلیمانی شد؟

جوان1:کلیشه ایه ،شعاریه ...

جوان 2:جوابش طولانی میشه بپرسیم.

فروشنده :نخیر عزیزم ،اگه خوب شناخته باشیش جوابش یک واژه ست.

جوان 1:عاشق مردم بود.

فروشنده:اینو که همه ی مردم میدونن....(از تماشاگران می پرسد)سردار سلیمانی عاشق مردمش بود یا نبود ؟

جوان2:عاشق شعربود.

فروشنده:خب منم عاشق شعرم،تازه شعرم میگم....چرا پس هنوز اندرخم یه کوچمو دارم سیب زمینی خیار میفروشم؟....(روبه تماشاگران) شماها بگین،هرکی درست جواب بده یه هندونه جایزشه....

جوان 1:جنگجو بود.

فروشنده:مثل یه لشگر پنج هزارنفری بود.....

جوان 2:اقا ما نمیدونیم خودت بگو.....

فروشنده :اخلاص.... حتی رهبر انقلاب اسلامی هم درباره سردار شهید سلیمانی چه قبل از شهادت سردار و چه بعد از اون مهم‌ترین ویژگی ایشون رو  «اخلاص» دونستند.

جوان 2:اخلاص یعنی چی ؟

جوان 1:(باتعجب فراوان) تو نمیدونی اخلاص یعنی چی ؟

فروشنده: من کان للَّه کان اللَّه له.... هر کس برای خدا باشه، قدرت الهی در خدمت اون قرار می‌گیره و به اون کمک می‌کنه...

جوان2: بدم نمیگه ها،سوالش خاصه جوابشم سادست .....(روبه فروشنده):شما اخوند نیستی؟

فروشنده :کدوم اخوندی رو دیدی دستفروش باشه که من دومیش باشم؟

جوان 1:دیگه چی؟....دیگه چه سوالی بپرسیم؟

فروشنده:قول میدی هندونه بخری؟

جوان 1:شیرینه ؟

فروشنده:به شرط بهت میدم....عسله عسل.(برشی از هندوانه می برد):بزن روشن شی یکم اعصابت اروم شه .عقلتم بیاد سرجاش ...خودمم کمکتون میکنم یه مستند حرفه ای بسازید.....(جوان 2 برمیدارد ومیخورد)

جوان 2:عین خودت شیرینه....یه گندشو بکش واسم....

جوان1:کاش کار کردنتم مثل خوردنت بود....

(فروشنده یک قارچ هم  برای جوان 1 می برد.جوان 1 مشغول خوردن میشود)

فروشنده:بدو بدو حراجه،هندونه شیرین به شرط چاقو....بدو تا تموم نشده....اتیش زدم به مالم به خاطر کشورم.....به خاطر مردم باغیرتش.....به به ببین کشاورزای ما چه کردند،کوربشه هرکی نمیخواد ببینه ما تو همه چی خودکفا شدیم....امریکا ببین این هندونه های ایرانو تا چشت از کاسه در بیاد......

جوان 1:فهمیدم،اول میپرسی که چه طور شد که سلیمانی سلیمانی شد بعد که جواب گرفتی بپرس چرا شهادت ازنظر مجاهد درراه خدا از شکر شیرین تره....

فروشنده :مگراینکه هندونه بخوری یه چیزی بشی.....

جوان 2:تو ادمشو پیداکن من می پرسم....(رو به فروشنده ):یه قارچ دیگه میدی ؟

فروشنده:پاشو بابا ،پاشو بسه،پاشو به کارت برس تا همه اشو نخوردی .....مجری انقدر بیخیالو شکمو ندیده بودم....جوونای مارو ببین ترو خدا.....

جوان 1:راست میگه دیگه پاشو مصاحبه اتو بگیر،همه دارن نگامون میکنن....از یکی از این اقایون شروع کنی بقیه خودشون داوطلب میشن میان برای مصاحبه.... (به سمت یکی از تماشاگران می رود)

جوان 2(با میکرفن جلوی دوربین می ایستد): بسم الله قاصم الجبارین ،قطره ای که به دریا متصل میشه دیگه قطره نیست دریاست.بینندگان عزیز سلام....به نظر شما چرا قاسم سلیمانی سلیمانی شد؟وچرا شهادت از نظر مجاهدین در راه خدا از شکر شیرین تره.....؟اینها سوالاتیه که امروز میخوایم از ادامه دهندگان راه سردار قاسم سلیمانی بپرسیم.(ازکادر به سمت یکی از تماشاگران حاضر در صحنه خارج میشود)

جوان 1:کات....کات...کات ....یه بار قشنگ گفتی ولی خراب کردی، از کادر خارج شدی....

فروشنده:اشکالی نداره،(به سمت جوان 1 رفته پشت ویزور دوربین قرار میگیرد ومشغول گرفتن نما می شود)شما کادرتو ببند روی این اقا تو نمای سینه به بالا ،بعد تو مونتاژ این دوتارو به هم بچسبون....

جوان1:من اومدم به میوه هات دست بزنم که تو به دوربین من دست میزنی؟

فروشنده:از هندونم که یه قارچ خوردی ...نخوردی؟

جوان 2:بدم نمیگی ها،قشنگ ترم میشه،هنریه....مگه نمیخوای از همه ی مصاحبه ها وتیزرایی که درخصوص سردارسلیمانی ساخته شده متفاوت تربشه؟

جوان 1:خیله خب باشه کچلم کردید....مصاحبه رو شروع کن.....(پشت به دوربین می ایستد )برو....

فروشنده:یادت رفت بگی صدا دوربین حرکت.....

جوان 1)با خشم و فریاد ):صدا دوربین حرکت.....

جوان 2:(به سمت یکی از تماشاگران می رود رو به دوربین قرارمیگیرد) به نظر شما چرا قاسم سلیمانی سلیمانی شد؟

(همه به صحبت های تماشاگر گوش می کنند)

فروشنده:کات بده ،....بجنب کات بده....

جوان 2:باز چی شد؟

جوان 1:نمیدونم والله از این اقای کارگردان بپرس....

فروشنده:درسته که گوجه خیار فروشم ولی یه زمون سیاه لشگری میکردم تو سینما.....من تازه فهمیدم شما میخواید چیکار کنید،حیفه این همه دوربینو سه پایه و مجری به این خوبی وکارگردان با ذوقی مثله شما کاری نسازه که کل جهان نبینن....من میگم بی خیال این سوالای کلیشه ای شید....یه چالش درست کنید...بزارید خود مردم سواالارو طرح کنن....

(به سمت تماشاگران می رود .جوان 1 با حرص می نشیند وفقط با خشم به فروشنده نگاه می کند. )

فروشنده:(تماشاگری را مقابل دوربین می اورد )یه سوال جدید،خاص،بکر،نو ،جذاب و اموزشی در خصوص سردار سلیمانی طرح کن....(اگر سوال نوبود تشویقش کند ویک سیب به او بدهد وجوابش را هم از کل تماشاگران بپرسد. ولی اگر تکراری بود بلند بگوید:ما داریم به کجا میریم؟)

(گوشی جوان 2 زنگ میخورد)

جوان 2:سلام حاج اقا،بله داریم ضبط میکنیم....یه چیزایی گرفتیم....چشم ،شما بفرست ما همونارو می پرسیم....(گوشی را قطع میکند) معاون دانشکده خودش زنگ زد گفت یه چندتا سواله میفرستم فقط اینارو بپرسید ،چیز اضافه هم نه بگید نه از خودتون در بیارید....مگرنه از پول خبری نیست.....

جوان 1:ایناهم فقط دارن کارمونو سخت میکنن....اخرشم که خرشون از پل بگذره پشتشونم نگاه نمیکنن....نه پول میدن نه یه تشکر خشک وخالی از ادم میکنن...

فروشنده:اگه مستندتون اون چیزی بشه که من میخوام ،یه نفرو بهتون معرفی میکنم که اگه ببرید بدید بهش روهوا ازتون برمیداره،تند تند هم بهتون سفارش کار میده....مشتری خودمم هست....الاناست که پیداش بشه....این موقعه ها میاد ازم سیب زمینی میبره.....

جوان1: (متوجه گوشی اش می شود ) سوالارو فرستاد......فرمانده معظم کل قوا در چه سالی نشان ذوالفقار را به سردار سلیمانی اعطا کرد؟........سردار سلیمانی (جوان 1 می دود در حرفش)

جوان 1:خیله خب نمیخواد دیگه همشو بخونی....از همین شروع کن بپرس  ،بعد بقیه رو می پرسیم.....بدو بریم تا شب نشده وبهونه دست دانشکده  ندادیم....صدا ،دوربین ،حرکت...

(جوان 2 به سمت یکی از تماشاگران رفته ودربرابر دوربین قرار می گیرد)

جوان 2: فرمانده معظم کل قوا در چه سالی نشان ذوالفقار را به سردار سلیمانی اعطا کرد؟

(فروشنده در این فاصله با ماژیک به روی کاغذ مینویسد 1397 وجلوی چشم تماشاچی می گیرد )

جوان 2 از روی گوشی می خواند:سردار سلیمانی در کدام نبرد با فرماندهی شایسته ی خود باعث شد تا داعش فرو بپاشد؟

(فروشنده سعی در نوشتن با ماژیک روی کاغذ دیگری می کند که ماژیک نمی نویسد.تماشاگر قادر به پاسخ گویی نیست.فروشنده لب خوانی میکنداما تماشاگر متوجه نمیشود.تااینکه کلافه میشود. بلند گورا برمیداردودر بلندگو میگوید:)

فروشنده: (با فریاد)نبرد البوکمال....

جوان 1:کات....اقا برای چی بهش میرسونی؟....تروخدا اذیتمون نکن.....

فروشنده:اخه انقدر فکر کردن نداره که.....اینو همه ی عاشقای سردار سلیمانی میدونن.....

جوان 1:(از روی گوشی می خواند):شهید سلیمانی درکدام عملیات جنگ ایران وعراق بودکه سخت مجروح شدند؟

فروشنده:عزیزم کات بده....حداقل چهارگزینه ای کن تا راحت تر جواب بده....شاید مثل خودت یادش رفته باشه.....

جوان 1:من اصلا خودمم جواب این سوالو نمیدونم....

فروشنده:واقعا نمیدونی؟تو چه طور دانشجوی انقلابی هستی که هیچی از جنگ ودفاع مقدس نمیدونی؟....(روبه تماشاگران)شما جواب بدید..... شهید سلیمانی درکدام عملیات جنگ ایران وعراق بودکه سخت مجروح شدند؟....دست به گوشیاتون نزنید....همین اینترنته که مارو به اینجا کشونده.....(در بین تماشاگران رفته وبا انها ارتباط برقرار می کند.)

فروشنده:ماواقعا داریم به کجا می ریم؟چرا نمیرید مطالعه کنید؟چرا کاری میکنید که این شبکه های ماهواره ای از ما سوتی بگیرن وبه ریش ما جوونا بخندن؟.....یه راهنمایی میکنم،این عملیات مهم وحساس در سال 1360وبه مدت 5 روز در مناطق دشت‌آزادگان، بُستان و سوسنگرد، در استان خوزستان، انجام شد.....بازم نمیدونید؟....چهار جوابیش میکنم....والفجر هشت،کربلای چهار،کربلای پنج،طریق القدس.....(سکوت)...طریق القدس بود...طریق القدس....،حالا من یه سوالی رو میپرسم که همتون دیگه جوابشو میدونید،چرا سردار سلیمانی رو به شهادت رسوندند؟

جوان 1:چون ازش می ترسیدند....

فروشنده:افرین،تشویقش کنید....اما اینو تو همه ی مصاحبه ها و مستندایی که از تلوزیون درخصوص سردار پخش شده بارها گفتندو شنیدید...اما درست نگفتن چرا وبه چه دلیل ....میدونید چرا می ترسیدند؟.....بخدا اگه بدونید....

جوان 2: سردار نماد مقاومت برضد اهداف امپریالیسم جهانی بود....

فروشنده:بخدا که خودتم نفهمیدی چی گفتی.....چرا باکلمات بازی میکنی؟ جوابش ساده ست ،طوری بگو همه بفهمن.....

جوان 1: امریکا برخلاف هیاهو و پروپاگاندای رسانه‌ایش حاضر به تحمل این قبیل ادما نیست...

فروشنده :گل بودو به سبزه نیز اراسته شد....عزیزم ،چیزی بگو که من خیار فروش بی سوادم درکش کنم....پروپاگاندادا چیه دیگه؟......

جوان 1:خب تو بگو چرا از سردار سلیمانی میترسیدند؟

فروشنده: چون دشمن فهمیده بود که ایران با وجود سردار،سلطه خودش رو تو بخشی از خاورمیانه مستحکم کرده...(به سمت گوجه ها می رود ) این یعنی خط قرمز امریکا واسرائیل....این یعنی اینکه مادیگه نمیتونیم تو منطقه جولان بدیم....این یعنی ما باختیم.....(گوجه را می کوبد به زمین)

جوان 2: این همه اطلاعاتو از کجا اوردی تو؟

فروشنده:من سالهاست دارم امریکا واسرائیلو رسد میکنم.حتی تو این فکرم که پیج اینستگرام ترامپم هک کنم.واز طریق دایرکتش کشف کنم که جاسوساش تو منطقه کیا بودند.... قشنگ توجه کنید ببینید و(هندوانه ای را بر میدارد در مرکز صحنه میگذارد)این فرودگاهه بغداده،....اینم ماشین حامل سردار سلیمانیه (وزنه ی ترازو را در نزدیکی هندوانه می گذارد)......خب ،حالا سردار سلیمانی (سیبی را برمیدارد ومی بوسد )از هواپیما پیاده میشه وسوار ماشین میشه ،ماشین حرکت میکنه (وزنه را حرکت میدهد)....یه دفعه یه بالگرد (خیاری را مانند بالگرد بر بالای وزنه با دست نگه می دارد)چه طوری مثل جن معلق ظاهر میشه و ماشینو منفجر میکنه؟

جوان 2:خب ردشو زده بودند دیگه...

فروشنده:خب کی ردشو زده؟

جوان 1:امریکا دیگه......

فروشنده:نه اقای کارگردان،نه اقای بافرهنگ،نه اقای دانشجو...... ،یه تیم جاسوسی اینکارو کرده،براش طرح وبرنامه ونقشه کشیده بودند،اینکه از کجا میاد به کجا میره...با چی میخواد بره...با کیا میخواد بیاد....

جوان 2: سابقه جنگ داشتی قبلا؟

فروشنده:(سکوت میکند.به سمت جوان 2 میرود.میکرفن را از او می گیرد.وسیم میکرفن را به دورش می پیچد.)....دوربینو دمو دستگاتونو برداریدو از اینجا برید به اندازه ی کافی مصاحبه هاتونو گرفتید...

جوان 1:چیکار داری میکنی؟

فروشنده(به سمت دوربین می رود وشروع به برداشتن دوربین از روی سه پایه می شود)شما گفتید دوتا مصاحبه بگیرید میرید.الانم وقتش رسیده که جمع کنید....بساط منم ریختید به هم....امروز به خاط شما نتونستم دخل بزنم....

جوان 2:اونکه حرف بدی نزد قاطی کردی.فقط پرسید جنگ رفتی یانه....

جوان1:گمونم رفته وموجی شده که اینطوری میکنه....

فروشنده:(با فریاد)کاش نمیرفتم ،عملیات طریق القدس بود،دشمن مقاومت میکردنیروهای اهواز شکست خورده بودند. بچه‌ها به دلیل آتش شدید دشمن زمین‌گیر شده بودند و دم به دیقه به تعداد شهدا و مجروحا اضافه می‌شدراننده نفر بر بودم(به سمت چهار چرخ حامل میوه هایش می رود جوان 2 مشغول ضبط کردن با دوربین از صحبت های او می شود.)حاجی به من گفت بشینم پشت فرمونو از خط عبور کنم....مونده بود بین دوراهی ،ترسیده بودم....با صدای بلند دستورداد حرکت کن....(چرخ را به حرکت در می اورد) پامو گذاشتم روگازو به طرف خط دشمن که سقوط نکرده بود راه افتادم... به موازات بچه‌ها تو دشت می‌رفتم... نفربر که اولین وسیله‌ای بود که (با وجود اینکه) هنوز خط شکسته نشده بود از خاکریز عبور کرد یم و با صدای نفربر، دشمن اتیش هارو  متوجه ما کرد. من به گروهان حمید چریک رسیدم که پشت سیم‌خاردار دشمن بودو و گروهان اول خط‌شکن.......درست پشت سیم خاردار دشمن....رفتیم روی مین،شنی های نفربر پاره شد،دیگه حرکت نمی کرد....حاجی با بیسیم چی پیاده شد...من زخمی شده بودم و به زور خودمو از روزمین بلند کردمو دوئیدم.....فرار کردم.....چون مطمعن بودم می میریم.... حاجی صد متر تو دشت به سمت بچه‌ها رفت که تیربارها امونش  نمی‌دادن. فرصت خوابیدن نداشت. می دوئید. هواابری بود وتاریک ترمیشد فقط توی نور تیربارها و منورها رو برای چند لحظه میشد ببینی.... یه گلولة خمپاره کنارش منفجر شد. افتاد. از هوش رفتم.....

جوان 2:حاجی کی بود؟

جوان 1:بعدش چی شد؟

فروشنده:حاجی همون حاج  قاسم سلیمانی بود ،ما پیروز شده بودیم....تو درمونگاه صحرایی وقتی شنیدم هنوز زندست شوکه شدم....من تنهاش گذاشتم،من ترسیدم....من ارزشو نداشتم بمونم ،دیگه هم نرفتم جبهه...از اون روز تاالان به هیشکی نگفته بودم.....میدونی دشمن واقعی حاج قاسم وهمه ی شهدا چی بود؟

جوان 1:ما ازکجا بدونیم این چیزایی که تو میدونی؟

فروشنده:پس غلط میکنی یه دوربین میگیری رو دوشتو یه میکرفن میدی دسته این فلک زده که بخوای تیزری بسازی که هیچی ازش نمیدونی؟....حب دنیا بود....حب دنیا ،دشمن درون انسانه  که سردار سلیمانی وهمرزماش باهاش مبارزه کردند....ولی من باختم .....چسبیدم به این دنیای لعنتی.....(متوجه جوان 2 میشود که مشغول ضبط کردن است)کی بهت گفت فیلم بگیری؟اون دوربین لعنتیرو بدش به من.....

جوان 1: اگه نمیخوای بهمون کمک کنی تا مردم بیشتری از سردارسلیمانی بدونن بیا،بگیر پاکش کن......

فروشنده:(فریاد میزند)چون شما به فکر پولی هستید که از ساخت این مصاحبه وتیزر میخواد عایدتون بشه....کاری که شما میکنید از جنگیدن تو میدونه مین سخت تره..... دشمن خیلی به ما نزدیکه،شاید تو بین ما ادمایی باشن که ادعای دوستیشون میشه.....شاید منم دارم فقط حرف میزنم.....دشمنتو میشناسی؟.....دوست بودن مهم نیست....وفادار کجاست؟ من خریدارم.....(گریه می کند.جوان 2 به سمت فروشنده می رودو کنارش می نشیند. )

جوان 1:(روبه تماشاگران)اهای جوونا،شمایی که میگید من یک سردار سلیمانی ام...اره با شمام....شما اصلا ایشونو چقدر میشناختید؟برای سردار سلیمانی شدن چیکار باید بکنیم؟چه کارایی ایشون کردند که ما نکردیم وباید انجامش بدیم؟.....بجز هشتک درست کردنو شعاردادنو پست گذاشتن تو فضای مجازی کاردیگه ای هم میتونید بکنید؟

فروشنده :هرکی که علم تو دستشه علمداره؟علمداربودن به زورو بازو و قیافه نیست.....علمدار یعنی مجاهد... سردار سلیمانی بعد از حاج احمد متوسلیان، حاج ابراهیم همت علم رابه دست گرفت تا پرچم اقتدار مقاوم بمونه..... 

جوان 2:(به جوان دو اشاره می کند) اقا دکمه ی ضبطو بزن.....(مرد 1 دودبین در دست فقط به جوان 2خیره شده است.. جوان 2 میکرفن دردست به سمت تماشاگران می رودو رو به انها میکند )همه بیاید تویه قاب جمع بشیم و اعتراف کنیم....سردارسلیمانی شدن به این اسونیا هم که میگیم نیست.......شما از همین الان بدون اینکه حرفی بزنید عمل کنید....اولین قدمی که برای سردار سلیمانی شدن برمیدارید چیه؟.......ما میخوایم از قدم به قدم شما فیلم بگیریم.....حالا کسی حاضره باما مصاحبه کنه بیاد جلو.....ما میخوایم یه تیک بگیریم....اماده اید بریم ضبط؟

جوان 2:(به سمت تماشاگران می رود)شمااگه جای ما باشید اسم این گزارشو چی میزارید؟

(جوان 2 به فکر فرو می رود.)

جوان 2:گزارش سردار.....

جوان 1:مستند عشق ....

جوان 2:حرکت از نو....

جوان 1:صدای سردار....

جوان 2:نمای جسارت.....

جوان 1:حرف اخر.....

فروشنده:مرگ بر امریکا ....

(فروشنده در برابر دوربین حاضر میشود....)

فروشنده:از من بگیر....(جوان 1 وجوان 2 به هم خیره میشوند فروشنده با خشم به سمت دوربین می رود.جوان 1 دوربین را روی دوشش می گیرد.دکمه ی ضبط را فشار می دهد.)

جوان 1:پلان یک ،برداشت اول ...حرف اخر....صدا....

جوان 2:(میکرفن را روشن میکند و مقابل چهره ی فروشنده می گیرد)

جوان 2:رفت...دوربین؟

جوان 1:رفت....

جوان 2 وجوان 1:حرکت....

فروشنده:من جونو مالو بساطمو واسه وطنم اتیش میزنم....حراجه واقعی شروع شد.....بدو بدو حراجه.......بسم القاصم الجبارین......من میخوام قاسم سلیمانی شم....نبود؟...(به سمت تماشاگران میرود)

(واین پایان نیست......)