توسط فاطمه عارف نژاد

شعر
نوع شعر خود را انتخاب نمایید.
کلاسیک
تعداد اثرات شعر خود را وارد نمایید.
5
تعداد صفحات شعر خود را وارد نمایید.
8
متن ارسالی

بسم­الله الرحمن الرحیم

 

شهيد سيد مرتضی آوينی:

"مکه برای شما، فکه برای من! بالی نمی‌خواهم، این پوتین‌های کهنه هم می‌توانند مرا به آسمان ببرند..."


یک)

جا مانده روی خاك صحرا رد پايت

پيچيده در گوش شقايق‌ها صدايت
 

آنقدر از هجران ياران سوختی تا

اين داغ سنگين كرد از دنيا جدايت

 

دنبال عاشورا دويدی روزها را

آخر رسيدی به زمين كربلايت

 

فكه برايت: نردبان آسمان‌ها

يک جفت پوتين قديمی: بال‌هايت

 

از سال‌های جنگ مینی منتظر بود

تا خويش را روزی بيندازد به پايت
 

چشمت منور شد به ديدار شهيدان

ديدی خودت را گرم آغوشِ خدايت

 

رفتی ولی فتح المبين‌ها هست در پیش

مانده پس از تو بر زمين صدها روايت...
 

 

 

دو)
 

به شهیدان امنیت کشورم

 

هر زخم تو ثواب مجسم، گناهْ ما

تو روسفید هر دو جهان، روسیاهْ ما

 

غرق به خون، غریب و غم‌آلوده آه تو!

غرق سکوت، خسته و افسرده آه ما!

 

بالاتر از تخیلِ مغرور کوه: تو

در دست بادهای خزان برگ کاه: ما

 

هرکس که رفت بُرد و رسید و چشید و دید

هرکس که ماند باخت، و اینک گواه: ما!

 

قربانیانِ بازی تزویر و فتنه‌ایم

تاوان دِه هزار هزار اشتباه ما
 

کشتی شکست‌خورده‌ی طوفان امتحان

در موج موج حادثه‌ها بی‌پناه ما

 

ای آن‌که پر کشیدی از این شهر، از خدا

لطفا به اعتبار دعایت بخواه ما
 

طاقت بیاوریم در این فصل سرد و سخت

ایمان بیاوریم به لطف الٰه ما
 

 

 

سه)

وطن، باغ لاله، گلستان مردم

ولی بذر حسرت به گلدان مردم

 

چه طوفان دردی، عجب قحط مردی!

چه سرد است و سنگین زمستان مردم

 

در این جنگ نرمی که از هر جهت سخت

شبیخون زده شک به اذهان مردم

 

یقین خم شود قد دیوار ایمان

اگر باز آجر شود نان مردم

 

چه لبخندهایی که خرج اجانب

چه خون‌گریه‌هایی که مهمان مردم
 

چرا پای غصه به حلقوم شادی؟

چرا دست غم‌ها و دامان مردم؟

 

چگونه وطن خاطرش جمع باشد

در این حال و روز پریشان مردم؟

 

خدایا اگر خائنی هست با ما

بگیرش به حق شهیدان مردم

 

 

 

چهار)

شب قدر است و باز از شرم تو سر در گریبانیم

خداوندا ببین ما اهل خسرانیم، انسانیم

 

تماشا کن! کویری‌های خسته از خس و خاشاک

پناه آورده به سرسبزی انبوه قرآنیم
 

شب قدر است و عطر گریه در سجاده پیچیده

شب قدر است و آه انگار هر آیینه حیرانیم
 

چه رازی هست در مهتاب امشب؟ در سحرگاهش؟

که از باقی شب‌ها بیشتر دلتنگ یارانیم

 

اگرچه مثل ریگ از هر طرف دشنام و دشمن هست

ولی ما لشکر الا قلیلا هم فراوانیم

 

و روزی عشق روی تو جهانی را می‌آراید

چه خرم‌شهرها در پیش داریم و نمی‌دانیم
 

 

 

پنج)

ببین! پر شدیم از غم و اشک و آه

گناه و گناه و گناه و گناه


زمین چیست؟ یک کربلای مدام

فلک چیست؟ یک گنبد روسیاه

 

چه غم؟ کافران بر مسلمانی‌ات

گواهی بخواهند! اینک گواه

 

تو و چشم‌های به خون بسته‌ات

تو و روضه‌ای باز، ما و نگاه
 

تو خطبه‌ی درد، ما و سکوت

تو و داغ دین در تب قتلگاه
 

چطور این چنین رفتی از بین ما؟

چرا؟ اف به این روزگار تباه!
 

برادر! به منبر برو همچنان

شهیدا! حدیثی بخوان گاه‌گاه
 

دعا کن جهان را به حق خودت

و موعود را از خدایت بخواه

 

مگر با دعای تو انسان شویم

مگر حال دل‌ها شود رو به راه
 

 

فاطمه عارف­نژاد

متولد 1373

ساکن قم

شماره تماس: 09353535730